تمايزهاي بين مشاوره و روان درماني
كوشش هايي كه به منظور مجزا كردن مشاوره از روان درماني به عمل مي آيد در جهان مورد تأييد همگان قرار نگرفته است گروهي را عقيده بر آن است كه بايد دو اصطلاح مشاوره و روان درماني را به صورت مترادف مورد استفاده قرار داد و از فكر جدا سازي آنها احتراز جست.
صاحب نظران ديگر و مخصوصا كساني كه كارشان تربيت مشاوران دبيرستان است با اين طرز فكر موافق نبوده و معتقدند كه حتما بايد دو واژه مذكور را از هم جدا دانست . به عقيده اين گروه، حتي در صورت عدم تفاوت در ماهيت مشاوره و روان درماني، لازم است ميان آنها تفاوتي هرچند مصنوعي به وجود آورد. بر اساس استدلال اين دسته از صاحب نظران اگر مجزا كردن مشاوره از روان درماني امكان پذير نباشد، قطعا همه برنامه هاي مربوط به تربيت مشاور در سطح فوق ليسانس متوقف مانده و بيست هزار از كاركنان دبيرستانها كه به عنوان مشاور استخدام شده اند بيكار خواهند ماند، زيرا تنها عده معدودي از مردم به چشم روان-درمانگر به آنها نگاه خواهند كرد . بنابراين بايد در صدد پيدا كردن فرقي ميان مشاوره و روان درماني بر آمد، هر چند كه ممكن است حد فاصل اين دو نا محسوس و توافق درباره همه جزئيات آن غير ممكن باشد . “ هاهن ” از زمره كساني است كه مشكل جدا سازي مشاوره از روان درماني را مورد بررسي قرار داده و مي نويسد :
“ من بعضي از مشاوران و روان شناسان را مي شناسم كه به جهت تفاوتي كه ميان مشاوره و روان درماني پيدا كرده اند كاملا راضي بنظر مي رسند … شايد توافق هاي عمده آنها بر سر آن است كه :
مشاوره و روان درماني را نمي توان كاملا از هم جدا ساخت .
مشاوران كارهايي انجام مي دهند كه روان درمانگران آنها را وظيفه خود مي دانند.
روان درمانگران كارهايي انجام مي دهند كه مشاوران آنها را وظيفه خود مي دانند.
عليرغم مطالب فوق مشاوره و روان درماني با يكديگر فرق دارند .
مشكل بودن تميز مشاوره از روان درماني بوسيله نويسندگان ديگري چون “ انگليش ها ” نيز شناخته شده بود . آنها پس از تعريف مشاوره به رابطه آن با روان درماني اشاره كرده و مي نويسند : “ هر چند مشاوره براي كمك به مراجعان بهنجار مورد استفاده قرار مي گيرد، با اين همه به ميزان غير قابل تصوري با روان درماني درهم مي آميزد .”
پيش از اينكه سعي خود را مصروف پيدا كردن تفاوت ميان مشاوره و روان درماني سازيم احتمالا مفيد خواهد بود كه درنگ كرده و ابتدا خود روان درماني را تعريف كنيم . “ ولبرگ” روان درماني را نوعي درمان تعريف مي كند كه هدف آن معالجه مشكلاتي است كه طبيعت عاطفي دارند . در اين درمان شخصي تربيت يافته آگاهانه يك ارتباط حرفه اي با بيمار بر قرار مي سازد . هدف وي از ايجاد چنين ارتباطي بر طرف كردن ، تعديل كردن و يا كند ساختن نشانه ها و الگوهاي آشفته رفتار و كمك به رشد و نمو مثبت و تعالي بخشيدن شخصيت بيمار است . “آيزنك” در تعريف طنز آميزي كه از روان درماني نقل مي كند مي نويسد :“ روان درماني تكنيك بدون هويتي است كه براي درمان مشكلاتي نا معين به كار رفته و داراي نتايجي غير قابل پيشگويي است . براي چنين تكنيكي ما برنامه هاي تربيتي و آموزشي سختي را توصيه مي كنيم ” . آيزنك پس از آن ، تعريف جدي تري به عمل آورده و مي گويد كه روان درماني شامل عناصر زير است :
ارتباط طولاني ميان اشخاص
درگيري متخصص تربيت يافته
خود – ناخشنودي مراجع از نظر عاطفي و يا از جهت سازگاري ميان اشخاص
كاربرد روش هاي روان شناسي
فعاليتي مبتني بر يك نظريه درباره اختلالات رواني
هدف از ايجاد ارتباط بهبود بخشيدن خود-ناخشنودي مراجع است .
براي درك پاره اي از تفاوتهاي موجود ميان مشاوره و روان درماني، بهتر است هدف ها ، مراجعان ، متخصصان ، موقعيت ها و روش هاي خاص هر كدام را مورد مطالعه قرار دهيم . با اين همه ، هرگز نبايد انتظار تفاوت كاملا روشن ، رضايت بخش و قابل دفاعي را داشته باشيم . احتمالا بر حسب هر يك از عناصر فوق الذكر ( هدف ها، مراجعان، متخصصان ، موقعيت ها و روش ها)پيوستس از يك فعاليت تا فعاليت ديگر وجود دارد . درست مانند كمك هاي اوليه كه ممكن است نحوه عمل پزشكي را تحت تأثير قرار دهد، مشاوره نيز ممكن است نحوه عمل روان درماني را دگرگون سازد ولي ، هرگز كسي به اين فكر نمي افتد كه جراحي مغز و به كار بردن باند كمك هاي اوليه با هم فرقي ندارند . بطوري كه “ گولدمن ” مي نويسد “ بعضي اوقات نزديكي هاي غروب انسان واقعا نمي داند كه آيا وقت روشن كردن چراغ رسيده يا نه … ولي آيا اين اشكال در اخذ تصميم بدان معني است كه تفكيك شب و روز از هم ارزشي ندارد، …؟
اين نظريه پيوست از مشاوره به روان درماني توسط “ برامر” و “شوستروم” بخوبي تشريح شده است . بعقيده آنها دو فعاليت مذكور ممكن است با هم تداخل حاصل كنند ، اما بطور كلي مشاوره با واژه هايي از قبيل “ تربيتي ، كمكي، موقعيتي ، حل مسئله، آگاهي شعوري و تأكيد روي عادي ” مشخص مي شود .و واژه هايي همچون “ بازسازي، تأكيد روي عمق، تحليل تمركز روي ناخودآگاه و تأكيد روي مشكلات عصبي يا عاطفي ” نيز روان درماني را مشخص مي سازند .
“ پاترسون ” پس از بررسي كتب و مقالات مربوط به مشاوره خاطر نشان مي سازد كه انتهاي مشاوره اي پيوست مشاوره- روان درماني بوسيله واژه هايي همچون “ عادي، پيش گيري ، رشدي، نه چندان شديد، سطح در مقابل مجموع، واقعيت گرايي، مثبت بودن و آسان گرفتن “ مشخص مي شود . اين تأكيد روي تشخيص مشاوره از روان درماني بر اساس وضع آنها در پيوست هاي مختلف، چهارچوبه سودمندي را فراهم مي آورد كه به موجب آن مي توان تفاوت هاي ويژه مشاوره و روان درماني را بر اساس هدف ها، مراجعان، متخصصان، موقعيت ها و روش هاي هر كدام تعيين كرد .
1-هدف ها
برچسب:
نویسنده: هستی زارعیپور