خرید بک لینک

از فاستر زياد ميتوان آموخت، اما مهمتر از هر چيز در شرايط كنونيصنعت ساخت و ساز كشورمان، آموزه هاي او در انطباق جنبه هاي

در طول تاريخ، رابطه نزديك معماري و زمينه هاي عمومي تر آن از جامعه، فرهنگ و اقتصاد گرفته تا سياست تفسير هاي ارائه شده از معماري را بر اساس برداشت ها و ترجمان زمينه ها و گستره هاي مختلف ديگر توجيه مي كند. در سايه چنين رويكردي، دست يابي به شناخت نسبتاً دقيقي از «فن آوري برتر» ممكن مي شود؛ يعني موضوعي كه از سالهاي دهه شصت تاكنون اهميت يافته است.

gl/l (1446)

در نتيجه، توجه به معماري بر اساس واژگان اقتباس شده از علم،هنر،جامعه شناسي و زمينه هاي ديگر اتفاقي نيست. تا جايي كه اين واژگان توانسته است ماهيت متضاد گونه اي پديده را كه معماري خود را از طريق آن بيان مي كند روشن تر و ملموس تر سازد.

تداوم؛ شيوه مدرن ؛ ايده هاي راهنما

دردوراني كه مهمترين شاخص آن، دير باوري وشك انديشي عمومي و دلسرد كننده است، تلاش براي ارائه تعريف مشخصي از مدرنيسم چه بر اساس عرف معماري فني وچه بر پايه نظر پردازي بسار دشوار به نظر مي رسد. در اين ميان مساله بسيار فراگيري كه جاي بسي بحث و پرسش دارد ، تلاش افرادي است كه با حسرت و تاسف سعي در بازتاويل جنبش مدرن يا مدرنيسم به مثابه مقوله اي –تاريخي-فرمي دارند؛ مقوله اي كه محدود به تجربه اساتيد سده حاضر است و در نهايت، با همين تجربيات به مرحله نتيجه گيري رسيده است. اين مقوله، با تلاش پيگير بايد بتواند با پرداخت هزينه اي گزاف در برابر تهاجم سبك التقاط گرا مقابله كند.

البته اين مقابله بايد بر مبناي روش زيبايي شناختي و با تمركز بر سليقه اي كه تاكنون مدرنيته ناميده ميشد انجام شود. اين تلاش، در اصل معادلي است براي «سليقه باستان شناختي» كه عامل شكل دهنده معجون شلم شورباي «پست مدرنيسم» است.

اگر چه نورمن فاستر با قاطعيت و صراحت تمام از جانب داري مباحث سبك گرايانه كه بخش مهمي از مباحث معاصر را به خود اختصاص داده است-خودداري كرده و از آنها فاصله گرفته است. از بدو فعاليت حرفه اي خود سعي كرده است به دنبال كشف افق هاي جديدي باشد كه از آنچه امروزه بارزترين شوق معمارانه قلمداد مي شود، بسيار فاصله دارد. اين امر بيش از هر چيز در اين حقيقت نهفته است كه منبع الهام كارهاي او را در تفكر و آثار معماراني بايد جستجو كرد كه تاريخ تگاري معمول، از آنها به عنوان «خردمند استاد» ياد نمي كند؛ يعني از فولز تا ايمز، از واشمن تا پره يا چاريو و از پاكسون تا ايفل. در واقع اينها كساني بودند كه از دل مشغولي هاي سبك گرايانه و نمادين روح زمانه مدرن فاصله داشتند. ولي در عين حال، عميقاً به پروژه هاي خلاقانه متعهد بودند؛ پروژه هايي كه معيار هاي سنجش قدرت تكامل معماري را به وجود آورد. فاستر كه چشمه جوشان چنين افرادي بهره جسته است، پرسش هايي حياتي از كل ماهيت شيوه مدرن مطرح مي كند. در اين ميان «تكنيك» مهم ترين و ثابت ترين اصل در كار هاي اوست و به عبارت ديگر پل ارتباطي مستقيم بين معماري ودنياي توليدات صنعتي پژوهش هاي فن آورانه(تكنولوژيكي) و علم هنر است.

معماري،هنر و فن آوري

با تمام اين توصيفات، اگر همين پروژه ها و ساختمان ها را بات دقت بيشتري تحليل كنيم، نكته اي در تمام آنها وجود دارد كه توجه به آن، در مورد جنبه هاي زيبايي شناختي اهميت بيشتري مي يابد. به همين سبب، اين ادعا كه اين پروژه ها فاقد ماهيت هنري هستند، بسيار مشكل است. تمام اين پروژه ها، نوعي تنوع گسترده يا واگرايي از مفا هيم و روش هاي متداول را به تصوير مي كشد و در حقيقت، اين امر همراه با توجه به فن آوري برتر، شاخص ترين فرصت لازم براي دست يابي به ابداعات و نو آوري هاي عميق در حوزه معماري را به دست مي دهد. در عين حال، اين تنوع براي افرادي كه فن آوري را وسيله اي بي ارزش، انحرافي و حتي مبتذل براي عملكرد گرايي مهجور و بدون دور انديشي براي خود جنبش مدرن مي دانند، بسيار ناراحت كننده و غير قابل قبول است در حالي كه بحرانهاي مداوم و دلسردي هاي بوجود آمده در دهه هاي اخير، باعث نمايان شدن بي كفايتي هاي ظرفيت و قدرت نجات بخشي مي شود كه معماري ادعاي آن دارد؛ ولي با اين حال نمي توان آنها را بهانه هايي براي توجيهحذف تلاش هايي دانست كه بر اهميت هدف و انسجام روش هاي مربوط به تجزيه و تحليل رخدادهاي واقعي و كشف نشده مدرنيسم و دست يافت هاي آن كه مهم ترين آن فن آوري است، افزوده است. رينر بانهام، مدرنيسم را اين گونه تعريف مي كند:«ساختمان سازي با مصالح غير متداول و استفاده از فرم هايي كه براي چشم افراد تعليم ديده نا آشناست . يعني در يك كلام، معماري مدرن به اين معناست كه مي خواهيم بار ديگر «معماري خطر» را تجربه كنيم… مي خواهيم سنت ها و ابزار هاي متداول را كنار گذاشته و با هوشياري تمام، ماهيت غير جبري (ارادي) پيشرفت را دنبال كنيم؛ پيشرفتي كه اجتناب ناپذير نيست و بايد بتوانيم آن را در جهت مورد نظرمان هدايت و از حركت ها و جهت گيري هاي مستقل آن جلوگيري كنيم».

1963 پناهگاهي در پيل كريك (كورنوال)

طرح:دفتر معماري «گروه 4»: ن.فاستر، دبليو.فاستر، ف.پيكوك ،ر.راجرز،س.راجرز

اين سازه غير معمول به عنوان اولين پروژه اين معمار، تلفيقي است از يك پناهگاه و مخزن زير زميني كه با صفحه اي شكل گرفته كه نيمي از آن داخل زمين قرار دارد وبه مفهوم اصلي كار فاستر يعني رابطه با طبيعت اشاره ميكند.

البته اين رابطه نه با تقليد، بلكه از طريق اعتلاي حس شاعرانه داده هاي تصنعي به وجود مي آيد.اين سازه عجيب ساخته شده از بتون و شيشه كه در ميان جنگل به سختي قابل رويت است ، در دهانه رودخانه فال قرار دارد و اقامتگاه دنج و خلوتي براي تماشاي جريان ملايم و آرام آب به وجود مي آورد.

وجود آشپزخانه اي كوچك، در اين فضا را به مكان مناسبي براي اقامتهاي كوتاه مدت تبديل كرده است.

پروژه مجموعه مسكوني در فئوك (كورنوال)

طرح دفتر معماري «گروه 4»:ل .آبوت، ن.فاستر، ديبلو.فاستر، ف.پيكوك، ر.راجرز،س.راجرز

مساله رابطه با طبيعت (همانند طرح قبلي)، در اين پروژه نيز با سازماندهي تعدادي واحد مسكوني تك خانواري منظم به تصوير كشيده شده است. شكل زمين به صورت شيب تندي در دامنه تپه كورنيش و توجه به حفظ يكدستي محوطه، از عوامل تعيين كننده ساختار پلاني متريك گروههاي كوچك واحد هاي مسكوني واقع در خيابان درختان بوده كه در چگونگي شكل گيري سازه داخلي فضا در سطوح مختلف نيز تاثير گذار بوده است.

بررسي فضاي خانه ها، اگر چه يادآور تفكرات سرج چرمايف در مورد تعريف دقيق، آگاهانه وتا حدودي پند آميز فضاهاي عمومي و خصوصي است ، ولي بسياري از ويژگي هاي شاخص كارهاي بعدي فاستر را به نمايش مي گذارد.بيش از همه، روشنايي نورگير هاي سقفي و بام باغچه ها جلب توجه مي كند.هر واحد مسكوني،از طريق جاده اي واقع در امتداد قسمت بالاي تپه قابل دسترسي است و محدوده هر يك از اين واحد ها، با دو ديوار ساخته شده از بلوكهاي بتني مشخص شده است. اين ديوارها تا فضاي بيرون خانه امتداد يافته تا حريم خصوصي فضاي باز خانه ها نيز حفظ شود. دو نماي اين مجموعه كه هر كدام در يك سطح قرار دارند به گونه اي كاملاً افراطي شيشه كاري شده است.

1964 خانه هاي مسكوني در كالسدون (سوري)

طرح: دفتر معماري «گروه 4» ن.فاستر ،دبليو فاستر ،ر.راجرز ،س.راجرز ،جي.يانگ، ف.پيكوك

پروژه 130 خانه پلكاني، داراي طرحي سنتي و خطي است كه در آن از خانه هاي كم ارتفاع و متراكم استفاده شده است. در اين دوره زماني، ساخت اين نوع خانه ها در بيشتر نقاط بريتانيا متداول بود. اين واحد ها حول يك محور مركزي و نا پيوسته به طور مجزا وبه صورت دو رديف خطي مقابل هم ساخته شده است. به طوري كه وجود اين محور، ماهيتي كلي و فراتر از ويژه گي هاي شهري به اين مجموعه مي بخشد. وجود هندسه خلاق در اين زمينه فيزيكي به دليل كيفيت محوطه به شدت تضعيف و كم اهميت شده؛ ولي در نهايت،با قدرت و اقتدار تمام با محوطه و سايت تلفيق شده است.

اين طرح، تنوع گونه شناختي مربوط به تفكيك و طبقه بندي فضا هاي عمومي و خصوصي هر دو را با نتايج صريح ومشخص معماري فني نشان مي دهد كه حاصل آن، مجموعه اي از خانه هاي دو يا سه طبقه است. نماهاي رو به محور مركزي يا منطقه عمومي مجموعه كاملاً محصور است؛ ولي در نماي سمت هاي ديگر، شيشه كاري در مقياسي وسيع به كار رفته است. علاوه بر اين سازه آجري نمايان، بياني قوي از معماري فني را به نمايش گذاشته است.

1964 سه خانه پلكاني در لندن

طرح: دفتر معماري «گروه 4» ل.آبوت،ن.فاستر، ف.پيكوك، ر.راجرز ،س.راجرز

به دنبال طراحي پروژه هاي مسكوني متعدد در زمينه هاي غير شهري اين پروژه اولين فرصت فاستر براي ايجاد ارتباط با مقياس شهر در يك زمين كوچك و محصور به شمار مي رفت. سايت اين پروژه به وسيله ساختمان هايي كه هيچ كدام بيش از دو طبقه نبود، محصور شده است. ايجاد ارتباط با سنت هاي محلي و بومي كه تركيب هاي فرمي ميوز لندن را شكل مي دهند با نوع حس وفاداري و پايبندي به اين سنت ها و با روش هاي بديع و خلاقانه تحقق يافته است.

در نهايت، برداشت هاي دقيق و آگاهانه از قوانين و آئين نامه هاي ساختماني، به ساخت خانه مسكوني كوچك و در عين حال ارزشمندي منجر شده است.خانه اي كه با حد اكثراستفاده از سطح زمين موجود، تعبيري منسجم و تخيلي از ويژگي هاي سايت به دست داده است.

هم راستايي ساختمان در امتداد خيابان، با استفاده از آجر كاري فشرده ديوار حفظ شده و كاهش تعداد بازشوها در ديوار طبقه همكف علاوه بر بازسازي نما از نظر هماهنگي و يك دستي، هم راستايي فضا را نيز تقويت مي كند. بر عكس در طبقه اول، تغييرات موزون احجام آجري صلب و صفحات شيشه اي شيب دار، شخصيت حرفه اي منحصر به فرد اين معمار را نشان مي دهد. اين سطوح شيشه اي كه تا بالاترين ارتفاع ساختمان ادامه دارد، با شيبي تند به سمت حياط دروني خصوصي واقع در پشت ساختمان پايين آمده و حجمي شبيه كوه يخ بوجود آورده است.

با ديدن برش عرضي اين قسمت از ساختمان، برخي از كار هاي هم زمان جيمز استرلينگ در ذهن تداعي مي شود.

اين هم زماني، با آشنايي فاستر و راجرز با معمار ساكن گلاسكوي اسكاتلند در دوران تحصيلات تخصصي آنها در ييل تقويت شده است. با اين حال ، اين مسئله احتمال هرگونه اقتباس از سبك استرلينگ را به طور هم زمان، هم تداعي و هم نفي كرده است. چرا كه راجرز و فاستر، هر كدام در مسير خاص خود حركت مي كردند و اين موضوع، بيش از همه در اين پروژه و با استقلال كامل مشهود بود.

اين طرح شامل سه واحد مسكوني دو طبقه است كه علاقه اين گروه را به تفكيك نموداري فضا هاي خصوصي و عمومي و استفاده از نور به عنوان كيفيتي نامرئي و معنوي در معماري نشان ميدهد. مسئله ديگري كه در اين پروژه مطرح است، توجه به تجربه گرايي در تجديد شيوه هاي سنتي ساختمان سازي با به كار گيري اجزاء صنعتي در ساختمان است.

1964/1966 خانه بروم ول(خانه كريك وين)، فئوك (كورنوال)

طرح: دفتر معماري «گروه 4»:ل.آبوت، ن.فاستر، دبليو.فاستر،ف.پيكوك، ر.راجرز، س.راجرز

اين پروژه براي والدين همسر راجرز طراحي شد. در اين پروژه، فاستر و همكاران او در گروه 4 پس از مطالعه عميقي كه بيشتر بر پايه ترسيمات بود، جنبه هاي مختلف تركيب بندي واحد هاي مسكوني يمك زمين شيب دار منتهي به رود خانه را مورد بررسي قرار دادند تا نظريات قوي و غني خود را جامه عمل بپوشانند.

هدف از ساخت اين خانه، گرد آوري آثار هنري بود. به همين دليل،سازماندهي معماري-فني فضاهاي مسكوني يك خانه چندان مورد توجه نبود.

1996 خانه جافه (خانه اسكريبريك)، رادلت (هرت فورد شاير)

طرح:دفتر معماري «گروه 4» ن.فاستر،دبيلو.فاستر،پيكوك،ر.راجرز، س.راجرز

گروه 4 براي طراحي اين خانه، برخي از ايده هاي معماري پيشتاز (آوانگارد) بريتانيا در اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت را باز انديشي كرد. مفاهيمي چون انعطاف پذيري، تغيير پذيري، امكان الحاق و گسترش هاي آتي كه اغلب در حد نظريه مطرح بود و كمتر به كار گرفته ميشد، موضوع بررسي ها و مطالعاتوربوط به اين خانه را شكل مي داد. از اين رو، موضوعي كه پيش از اين در شرايط متشابهي از زمينه و برنامه عملكردي مطرح شده بود، به طرح قابل اجرايي تبديل شد كه در نهايت، به صورت حجمي تكراري در مقياس ها و شرايط مختلف نمايان شد. سايت پروژه، قطعه زميني باريك،طويل بات شيب ملايم بود كه ديد كاملاً خاصي به محوطه و مناظر طبيعي اطراف داشت. شرايط سايت و محصور بودن آن با دو ديوار آجري در دو ضلع طولاني تر، نحوه چيدمان فضاها در اين خانه مسكوني را تعيين نموده، فضاهاي داخلي را با برش هاي طولي به سه بخش تقسيم مي كرد. حاصل كار، تركيب بندي متفاوتي بود كه از نظر فرم قابل نتيجه گيري نيست.انتهاي آن باز است و قابليت الحاق براي رفع نيازهاي آتي را دارد.

1996 كارخانه قطعات الكترونيكي در سويدون (ويلت شاير)

طرح:دفتر معماري «گروه 4» اس. آپلبي،ن.فاستر،دبليو. فاستر،ف.پيكوك، ر.راجرز، س.راجرز،م.ساتكليف، ج.يانگ

اين كارخانه كه آخرين كار ساخته شده توسط گروه 4 است، تغييري اساسي نسبت به تمام پروژه هاي قبلي اين گروه را نشان مي دهد و مهم ترين ويژگي آن، ارائه خلاقيت هاي كنترل شده در شيوه هاي سنتي ساختمان سازي است.

در اين پروژه، براي انتخاب نحوه ساخت به معماران اختيار تام داده شده بود و همين مسئله به آنها جرات لازم براي استفاده از اجزاء صنعتي و پيش ساخته را داد. استفاده از اين اجزا، نيل به استقلال خلاقانه در پيامد هاي معماري –فني و فرمي ساختمان را آسان تر كرد.

در حقيقت اين استقلال همچون ديگر رويدادهاي اجتماعي از منابع فرهنگي غني تغذيه مي شد؛ منابعي كه اغلب جنبش هاي مهم معماري بريتانيا شامل بروتاليسم ميسياني را حمايت كرده است.بر اين اساس، اشاره به مدرسه مشهور هانس تانتون-كار اسميت سون – مي تواند سر آغازي بر تحليل اين پروژه، نسخه زيبا تر و ارتقا يافته تر از فرهنگ واژگان اسميت سون باشد؛ فرهنگي كه به طور آگاهانه توسط افرادي چون كرايگ ال وود، رافائل سوريانو، پيئر كوينيگ يا چارلز ايمز (كه همگي تحت تاثير مستقيم آموزش هاي ميس ون دررو قرار دارند ) ارزيابي و پالايش شده است.



سوالات متداول

چرا gl/l (1446) اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

gl/l (1446) چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با gl/l (1446) بررسی شده است.

آخرین اطلاعات درباره معماري چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به معماري در این گزارش ارائه شده است.

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 19:50

صفحه بندی